در نگاه اول، شاید همهچیز شبیه یک پنجشنبهی پر از خنده، دویدنهای نفسگیر در بازی «وسطی»، بوی املتِ داغ صبح و بساط کباب ناهار بود؛ اما حقیقت این است که ما با یک تفریحِ ساده روبهرو نبودیم. پشت تکتک این بازیها و همکاریهای دستهجمعی مادر و دختری، یک طراحیِ آرام و عمیق نشسته بود. نوجوانی سنِ فاصلههاست، و شکستن این فاصلهها نه با نصیحت، که در میدانِ زیستِ مشترک ممکن میشود. ما کنار هم بودیم تا دست به دستِ مادرهای همراه بدهیم؛ بستری بسازیم برای یاریگریِ دوجانبه و به اشتراک گذاشتنِ یک زاویه دیدِ آرامبخش در مواجهه با چالشهای این سالها. وقتی مادر و دختر در حرارت بازی و پای سفره، همترازِ هم میخندند و تلاش میکنند، پیوندی شکل میگیرد که هیچ کلاس درسی نمیتوانست آن را بسازد. این اردو بهانهای بود تا شانه به شانهی مادران بایستیم و رویکردمان را در عمل، همنوا کنیم. خوشحالیم از این همنشینیِ دلنشین و رفاقتی که تازه جان گرفته است… ✨
دیدگاهتان را بنویسید